تبليغاتX
من وتو

 نظر یادت نره

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 16:3  توسط 121  | 

 

بر نارفیقان شرم باد.

نمی دانی " چه می دانی؟

که انسان بودنو ماندن چه دشوار است

چه زجری می کشدآنکس که از احساس سر شار است(سهراب سپهری

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 15:50  توسط 121  | 

تقدیم به عزیز ترینم...............

_________***__*_**** ___________
____________**__**_____* __________
___________***_*__*_____* _________
__________****_____**___****** ____
_________*****______**_*______** __
________*****_______**________*_**
________*****_______*_______* _____
________******_____*_______* ______
_________******____*______* _______
__________********_______* ________
__***_________**______** __________
*******__________** _______________
_*******_________* ________________
__******_________*_* ______________
___***___*_______** _______________
___________*_____*__* _____________
_______****_*___* _________________
_____******__*_** _________________
____*******___** __________________
____*****______* __________________
____**_________* __________________
_____*_________* __________________
_____________*_* __________________
______________** __________________
______________* __________________

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 14:7  توسط 121  | 

فراموش كردن يا نكردن مسئله اين است
دو چيز را فراموش مكن : ياد خدا و ياد مرگ !

دو چيز را فرامو ش كن : بدي ديگران در حق تو و خوبي تو در حق ديگران !

چهارچيز را نگه دار : گرسنگي ات را سر سفره ديگران ، زبانت را در جمع ، دلت را سر نماز و چشمت را در خانه دوست !

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 13:59  توسط 121  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 17:21  توسط 121  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 12:53  توسط 121  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 12:49  توسط 121  | 

دوست دارم
چون نان نمک
چون لبان گر گرفته تب دار
که نیمه شب در شهوت قطره ای
به شیر آبی میچسبد
دوستت دارم
چون دقایق شک
انتظار و دل واپسی
هنگام گشودن بسته ای بزرگ
که از درون آن بی خبری
دوستت دارم
چون اولین سفر با هواپیما
بر فراز اقیانوس
چون هیاهوی درونم
لرزش دل و دستم
دوستت دارم
چون گفتن شکر خدا زنده
movafagh bashid
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر 1384ساعت 16:42  توسط 121  | 


+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آذر 1384ساعت 11:3  توسط 121  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 15:33  توسط 121  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 15:5  توسط 121  | 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 14:51  توسط 121  | 

يه روز از من خواهي پرسيد كه

كدوم را بيشتر دوست دارم.تو يا زندگي خودم .

ومن جواب خواهم داد زندگيم

وتو منو ترك مي كني بدون انكه بدوني

تويي زندگي من

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آبان 1384ساعت 17:42  توسط 121  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آبان 1384ساعت 17:4  توسط 121  | 

وقتی که اومدی تمام وجودم سرشار از عشق شد و ضربان قلبم دو چندان..... به تو دل

 

بستم و با تو احساس آرامش کردم تو رو دوست داشتم. افسوس که دير اومدی و رفتی...

 

با رفتن تو شادی هم در وجودم نماند. هميشه منتظرت بودم و آمدنت را آرزو می کردم و

 

هميشه انتظار آمدنت را داشتم. وقتی که اومدی ديگه اونی که رفته بودی نبودی باور

 

نمی کردم.آخه بگو چرا تغيير کردی. بگو ديگه به چه کسی دل ببندم و اميد محبت چه

 

کسی رو داشته باشم.                                       افسوس که ديگه آن محبوب من نيستی

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آبان 1384ساعت 21:23  توسط 121  | 

 

يه مدتي که من و دل از رسم زمونه حرفا داريم

 

از بی مهری هاـ بی وفائی هاـ دورنگیا

 

آره من و دل هر دو تنها مونديم

 

شادی با ما بی گانست

 

نه محرمی داريم که غم خودمونو بگيم

 

نه دوستی که رازامونو بگيم

 

ما دو تا تنهای تنهائيم تنهای تنها.......................

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آبان 1384ساعت 21:22  توسط 121  | 

خوب گوش كن خوب عمل كن

نگران بودم از اينكه كفش نداشتم، تا اينكه مردي را در خيابان ديدم كه پا نداشت

شریک زندگیت را با دقت انتخاب کن ، نودوپنج درصد خوشبختی ها و بدبختی های زندگی ات از همین یک تصمیم خواهد بود.

اشخاص را مانند چاي كيسه اي در نظر بگيريد تا در آب داغ نيفتند، متوجه جوهر وجودي خود نمي شوند

هرگز امید را از کسی سلب نکن، شاید این تنها چیزی باشد که دارد

هرگز گره ای را که می شود باز کرد، نبر هنگام مواجهه با کار سخت ، طوری عمل کن که انگار شکست غیر ممکن است

مردم دار باش ، هرگز کسی را از خود نرنجان.

خود را با معیار های خودت بسنج ، نه با معیار های دیگران.

فراوان بخند ، شوخ طبعی درمان تقریبا همه دردهای زندگی است.

گوش کردن را یاد بگیر ، فرصت ها گاه با صدای آهسته در می زنند.

از زمان یا کلمات با بی توجهی استفاده نکن ، هیچکدام قابل بازگشت نیستند

هیچ فرصتی را برای ابراز محبت از دست نده

حال و هوای بچگی را فراموش نکن

شرافت به خرد و ادب است نه به ثروت و مال.

خود پسندي همان ابلهي است.

به افکار بزرگ فکر کن ، اما از شادی های کوچک لذت ببر

نگو وقت نداری ، تو دقیقا همان تعداد ساعت در روز را در اختیار داری که پاستور ،میکل آنژ ،مادر ترزا، هلن کلر ، لئوناردو داوینچی ،توماس جفرسون و آلبرت انیشتین در اختیار داشتند

مغرور به صداي عقل ودين گوش نمي دهد .

كسي كه غرور دارد حاضر است گم شود و راه را از ديگران نپرسد

بهترين وسيله براي جلب محبت ديگران نيكي درباره آنهاست.

نيكي همه چيز را مغلوب مي كند ولي خودش مغلوب نمي شود.

اميد وارم كه توهم از راهنمايي ها استفاده كني!

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آبان 1384ساعت 11:23  توسط 121  | 

همه تنهایند  چرا  که خدا تنهایی را دوست دارد و آفرید

و همه با هم اند چرا که خدا از تنهایی متنفر است

هان! که عشق معنی جاویدان روح انسان است

معنای عشق ما متاثر از عروج روان من و توست

آری اگر از بیراهه راه را بیاموزی .قلب جایگاهی احدیت است نه من

پاکی از اخلاص خداوند است و قلب پاک امید زندگی نه چیز دیگر

من به شما امید دارم و به وفای شما

تقدیم  :به یاد او که فراموش کرده است ( من باور دارم)

نویسنده :(۱۲۱)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم شهریور 1384ساعت 17:17  توسط 121  | 

 

شقايق

توي قرن خشم وفولاد

زير يخ باد زمستان

يه گل عاطفه سرشار

تويك باغچه ويرون

نه يه دست باغبوني

كه ازش خارو بگيره

نه يه  نور گرم افتاب

توفصل برگ وبارونه

اي شقايق, شقايق, شقايق, گل قصه

باتوهمسنگر راهم

توي رگبار زمستون

ياد تو پشت و پناهم

اگر تنهاي وغصه از تواميدوگرفته

ابر اميدو سپيدي

دشمن شب سياهم

اي شقايق, شقايق, شقايق, گل قصه

برگاشو پيچيده دورش توي اين سوزش جلاد

ساقه اما استواره

توي خاك گل فولاد

خواب ازادي ورويش

پيچيده توي رگ وريشاش

بي قراره اما صبوره

خسته از اين همه بيداد

 

اندي

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم شهریور 1384ساعت 17:10  توسط 121  | 

  تو عزیز د لمی

 

 دیرهنگام بدیدارت آمدم

آندم که ماه شرمگینت بود

وستاره در گامهایت میگریست

و ضمیر تاریکی ، لبریز از خواستنت بود.

گفتم بخوانمت بنام

آوازی ، پر از سکوت،

از دیدگانت فرو ریخت

و جهان ، سبز شد، سبز سبز

مثل تمامی فصول یادهای پرگل من

مثل چراغ روشن مصلای حافظ،

درهنگامه ی گل افشانی اش

و مثل بسر باز آمدن جاودانه ی سعدی

به باغستان شیراز...

 و نامت

 بر زبان  همه ی چلیپائیان تاریخ جاری شد

آندم که پیکرهستی را

در مهتاب رهائی میشستی

و گونه هایت از بوی شبنم آزادی

لبریز بود.

 

تو عزیز دلمی

دیر هنگام شناختمت

آنگاه که دستانم عصائی

و دیدگانم چراغی را می جستند

و تو

همسفر پیرانه سرم شدی ،

 در کوره راه های شبانه ی  بی فرجام .

دلم ،

میان نبض دستانت جوانی گرفت

گفتم با تو میروم

تا صبحستان  همیشه ی یک آرزو:

آن یاد گار صد ساله ی هزاره های بی پایان ،

آن آرزوی مسافر از جنگل تا کیوان ،

با تو میروم

بی هراس از شب و تنهائی .

 

تو عزیز دلمی

دیر گاهانست ؟

 چه باک ، دغدغه ای نیست

این شیب و فراز را  میروم

با آن امید که درمیان لبانت  می شکفد،

با ترانه ی  توا نستن

که از باغ دهانت جاریست

و سرودی که در دلم جوانه  میزند

و جهانم را مست و سر انداز  می سازد.

 با تو میروم

تا نگارستانی

که عاشقانش ،

حافظانه، ندانستند

میانه ی میدانش

سر و دستار کدام اندازند

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مرداد 1384ساعت 23:59  توسط 121  | 

جلسه ی خواستگاري... بعد از نيم ساعت سكوت

مادر داماد : ببخشين ، كبريت دارين؟
خانواده عروس : كبريت ؟! كبريت براي چي!؟
...مادر داماد : والا پسرم مي خواست سيگار بكشه
خانواده عروس : پس داماد سيگاريه....!؟
..مادر داماد : سيگاري كه نه.. والا مشروب خورده ، بعد از مشروب سيگار مي چسبه
خانواده عروس : پس الكلي هم هست..!؟
مادر داماد : الكلي كه نه... والا قمار بازي كرده و باخته ! ما هم مشروب داديم بهش كه يادش بره
خانواده عروس : پس قمارم بازي مي كنه...!؟
...مادر داماد : آره... دوستاش توي زندان بهش ياد دادن
خانواده عروس : پس زندانم بوده...!؟
...مادر داماد : زندان كه نه... والا معتاد بوده ، گرفتنش يه كمي بازداشتش كردن
خانواده عروس : پس معتادم بوده...!؟
...مادر داماد : آره... معتاد بود ، بعد زنش لوش داد
خانواده ءعروس : زنش !!!؟؟؟


! نتيجه اخلاقي : هميشه موقع خواستگاري رفتن كبريت همراهتون داشته باشين
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مرداد 1384ساعت 23:5  توسط 121  | 

powerd by tahasoft.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1384ساعت 23:37  توسط 121  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1384ساعت 23:29  توسط 121  | 

دوستان خوشتیپ سلام میخوام در مورد ضد حال براتون بنویسم که حتمأ یکیشون به سرتون اومده یا شایدم چند تاش یا شایدم   

ضد حال يعنی وقتی يه قرار لطيف تو اينترنت داری وصل نشی

ضد حال یعنی روز کنکور خواب بمونی

 ضد حال یعنی وقتی تو ماشین در حال لب گرفتنی یه پلیس بزنه به صندوق عقب

 ضدحال يعنی وقتی منتظر فيلم مورد علاقت هستی برق بره

 ضد حال يعنی بدون گواهينامه تصادف کنی

ضد حال يعنی بری تو يه روم همه پسر باشند

 ضد حال يعنی تو خيابون به يکی متلک بندازی فحش بخوری

 ضد حال يعنی بعد از کلی مصيبت که بابات برات موبايل ثبت نام کرده همه سيمکارتا بياد جز مال تو

ضد حال يعنی روز تولدت دوست پسرت جلوی دوستات فقط يه شاخه گل بهت بده و تو هم جلو همه سوسک بشی

ضد حال يعنی دوست دخترتو بيرون با يه پسر ديگه ببينن

ضد حال يعنی يه جلسه سر کلاس نری فقط همون يه جلسه استاد حضور غياب کن
ضد حال يعنی يه هفته قبل از اينکه جشن تولد بگيری خاله مامانت فوت کنه

ضد حال يعنی قبض تلفن987979543456547979794654687 تومن بياد ...!!

ضد حال يعنی بعد از کلی مخ زدن تو اينترنت همينکه بيای به نتيجه برسی اشتراکت تموم بشه

ضد حال يعنی با۹.۷۵ افتادن

ضد حال يعنی يه مانتو خوشگل بخری همون روز اول گير کنه به صندلی پاره بشه

ضد حال يعنی صبح ساعت ۷ بری سر کلاس استاد نياد

ضد حال يعنی داداش کوچیکت ۲شاخه مودمو اشتباهن بزنه تو پريز برق
ضد حال يعنی بری عروسی،خانمها و اقايون جدا باشن
ضد حال يعنی تو اتاقت فيلم نگاه ميکنی همينکه ميرسه جای.........مامان یا بابا بياد تو
ضد حال يعنی هیستوری رو پاک نکنی همه ايميلاتو داداشه فضولت بخونه
ضد حال یعنی عشق یه طرفه
ضد حال یعنی صبح روزی که با دوستات میخوای بری کوه بارون بیاد

ضد حال یعنی از سرویس دانشگاه جا موندن
ضد حال یعنی با ماشین بابا جریمه
ضد حال یعنی سلام کنی جوابتو ندن
ضد حال یعنی عینکت سر جلسه امتحان بیفته زمین بشکنه
ضد حال یعنی سر جلسه امتحان خودکارت تموم بشه
ضد حال یعنی با دوست دخترت بری کافی شاپ دخترخالتو ببینی
ضد حال یعنی تاکسی سوار شی وسط راه بنزین تموم کنه

ضد حال یعنی دفترچه تلفنتو گم کنی
ضد حال یعنی اونیکه خیلی دوستش داری رو نتونی ببینی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1384ساعت 23:27  توسط 121  | 

 

دختر بودن يعني كله قند و لي لي لي لي..........

دختر بودن یعنی پس این چای چی شد؟؟

دختر بودن يعني الگوي خياطي وسط مجله هاي درپيت

دختر بودن يعني هموني باشي كه مادر وخاله وعمه ت هستن

 دختر بودن يعني چرا خونه اینقدر کثیفه ؟؟

دختر بودن يعني دخترو رو چه به رانندگي؟

دختر بودن يعني شنيدي شوهر سيمين واسه ش يه سرويس طلا خريده 12 ميليون؟ 

دختر بودن يعني بايد فيلم مورد علاقه تو ول كني پاشي چايي بريزي 

دختر بودن يعني نخواستن و خواسته شدن 

دختر بودن يعني حق هر چيزي رو فقط وقتي داري كه تو عقدنامه نوشته باشه 

دختر بودن يعني Bfتون رضايت دارن؟! به بابات گفتي؟ 

دختر بودن يعني ببخشيد ميشه جزوه تونو ببينم؟ 

دختر بودن يعني 400 نفر Add كه 399 تاش عكستو ميخوان اون يكي هم ايگنورت كرده چون بهش عكس ندادي

دختر بودن يعني  به به خانوم خوشگل....هزار ماشالااااااا... 

دختربودن يعني  برو تو ، دم در واي نستا

دختر بودن يعني لباست 4 متر و نيم پارچه ببره كه آقايون به گناه نيفتن 

دختر بودن يعني خوب به سلامتي ليسانس هم كه گرفتي ديگه بايد شوهرت بديم

دختر بودن يعني كجا داري ميري؟

دختر بودن يعني تو نميخواد بري اونجا ، من خودم ميرم

دختر بودن يعني كي بود بهت زنگ زد؟! با كي حرف ميزدي؟

دختر بودن يعني  خيلي خودسر شدي

دختر بودن يعني اجازه گرفتن واسه هرچي ، حتي نفس كشيدن

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1384ساعت 23:7  توسط 121  |